تبلیغات |
عشق آسمانی (اشعار برگزیده)
عشق آسمانی یعنی عشق به همه خوبی ها
|
|
|
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1389 توسط مهدی فرجی
| نظرات ()
طبقه بندی: اشعار زیبا، برچسب ها: قمر، فرشته، گنج، شمع، رنج، مولانا،
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو گفتم ای دل چه مه است این دل اشارت میکرد که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال خیز ازین خانه برو رخت ببر هیچ مگو گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 دی 1389 توسط مهدی فرجی
| نظرات ()
طبقه بندی: اشعار زیبا، برچسب ها: آب، آتش، مقدس، باد، شب، چراغ، پاکی، آب و آتش نسبتی دارند جاویدان
مثل شب با روز، اما از شگفتیها ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما آتشی با شعله های آبی زیبا آه سوزدم تا زندهام یادش كه ما بودیم آتشی سوزان و سوزاننده و زنده چشمه ی بس پاكی روشن هم فروغ و فر دیرین را فروزنده هم چراغ شب زدای معبر فردا آب و آتش نسبتی دارند دیرینه آتشی كه آب می پاشند بر آن ، می كند فریاد ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند آبهای شومی و تاریكی و بیداد خاست فریادی، و درد آلود فریادی من همان فریادم، آن فریاد غم بنیاد هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود من نخواهم برد ، این از یاد كآتشی بودیم بر ما آب پاشیدند گفتم و می گویم و پیوسته خواهم گفت ور رود بود و نبودم همچنان كه رفته است و می رود بر باد مهدی اخوان ثالت نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 دی 1389 توسط مهدی فرجی
| نظرات ()
طبقه بندی: اشعار زیبا، برچسب ها: علی شریعتی، مرد، مردانگی، نامردی، عشق، چارچوب عشق، قلب، عاشق، مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک سگ ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!! و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند... «دکتر علی شریعتی » نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 آبان 1389 توسط مهدی فرجی
| نظرات ()
طبقه بندی: اشعار زیبا، برچسب ها: پاییز، دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟ بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها! سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند دکتر شریعتی قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره
زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست هیجانی که در زمان دیدار از خودش بروز میده زیبایی یک زن هست چیزی که با گذشت سالیان متمادی افزایش پیدا میکنه. نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 شهریور 1389 توسط مهدی فرجی
| نظرات ()
طبقه بندی: عمومی، برچسب ها: ازدواج، دل، عشوه، خوش، شیرین، ابرو، زلف، سمن، سلام دوستان . خیلی وقته که آپدیت نکردم. راستش این چند وقته خیلی سرم شلوغ بود و اصلا وقت سر خاروندن هم نداشتم. البته ارزشش رو داشت. فردا یعنی پنج شنبه 1مهر1389 روز عروسیمه. خیلی خوشحالم. این شعری که نوشتم شعر روی کارت عروسیمه ، یکی از شعرهای زیبای حافظه . راستی این آخرین آپدیت مجردیمه ای همه شكل تو مطبوع و همه جای تو خوش دلم از عشوه شیرین شكر خای تو خوش همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش شکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری می کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش در بیابان طلب گر چه زهر سو خطریست می رود حافظ بیدل به تولای تو خوش |
|