تبلیغات
عشق آسمانی (اشعار برگزیده) - یه روز بد ، یه اتفاق بدتر
عشق آسمانی (اشعار برگزیده)
عشق آسمانی یعنی عشق به همه خوبی ها
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 تیر 1385 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
طبقه بندی: عمومی، 

سلام.امروز حالم خیلی گرفته بود. واسهء یکی از صمیمی ترین نزدیکانم که خیلی خیلی دوستش دارم اتفاق خیلی بدی افتاده  که رو منم خیلی تاثیر گذاشته واسه چند تا از بچه ها زنگ زدم که بریم بیرون اما یا خونه نبودن یا کار داشتن منم دیگه چیزی بهشون نگفتم و فقط گفتم که زنگ زدم حالتون رو بپرسم. تصمیم گرفتم که بشینم پای کامپیوتر و  بنویسم شاید خالی بشم.آخه چرا خدا بعضی وقتا انقدر بنده هاشو عذاب میده ، آدما باید تقاص چی رو پس بدن ؟ هر روز یه مشکل جدید باید به مشکلاتشون اضافه بشه هر روز باید یه خبر بد بشنون ؛ آخه مگه یه آدم چقدر طاقت داره ؟ ها ؟ آخه چقدر ؟ چرا باید در عرض یک سال 5 تا از بهترین دوستان و همراهانش رو از دست بده ؟ اونم درست در زمانی که هنوز روحش از اتفاقات و بد شانسی هایی که براش اتفاق افتاده بوده صدمه دیده  و زخمیه. درست زمانی که مشکلات و غصه های زندگی به اندازهء کافی کمرش رو شکسته . طفلک دیگه داشت دیوونه میشد ، من اگر جای اون بودم نمیدونم الان زنده بودم یا نه ؟ میدونم اگر زنده بودم الان دیگه خودمو از این زندگی پر از غصه خلاص میکردم. بابا آخه مگه میشه ؟ اون بیچاره مگه چند سالشه ، فقط 21 سال داره ، اما به اندازهء یه آدم 100 ساله عذاب کشیده حالا که فکر میکرد غصه هاش داره از یادش میره ، حالا که فکر میکرد از این به بعد میتونه با خیال راحت سرش رو بالش بگذاره ؛ یه دفعه بهش خبر میدن که یکی از بهترین دوستات که چند سال باهاش خاطره داری توی جادهء همدان -کرمانشاه ماشینش چپ کرده و مرده ، اونم به بدترین حالت ، بیچاره نامزدش میگفت :من اون لحظه که چپ کرد داشتم باهاش با موبایل حرف میزدم . وای ، خدای من ، ببین نامزدش الان چه حالیه ، دوستاش میگفتن که بدجوری شکه شده و با هیچ کس هم حرف نمیزنه ، بیچاره داره خودش رو میکشه ، آخه 4 سال بود که با هم نامزد بودن ، بعد از 4 سال که همه مخالف ازدواج اونا بودن ، تازه 2 ماه بود که تونسته بودن با هم عقد کنن . هنوز تو خونهء خودشون نرفته بودن ، تازه هفتهء بعد میخواست از پایان نامهء مهماریش دفاع بکنه ، پایان نامه ای که 2 سال براش  تو این شهر خراب شده زحمت کشید و فکر میکرد که بعد از دفاعیه میتونه باخیال راحت دست نامزدش رو بگیره و بره دنبال رویاهاش  و قصر آرزوهاشو بسازه. آخه چرا قسمتش این بود ، خدا میخواد با این کارش چی رو ثابت بکنه ؟ نمیدونم به خدا ، من که باهاش رابطه نداشتم دارم از غصش دیوونه میشم ، دیگه ببین نامزدش ، دوست من ، دوستای اطافش ، اونا دیگه چی میکشن ، اونا که تو این 6 سال دوران دانشجویی هزار تا خاطره باهاش داشتن ، با هم کلی خندیدن ، با هم کلی گریه کردن ، با هم به گردش رفتن و اوه ه ه ه کلی خاطرات دیگه . دوست من از ظهر تا حالا که ساعت 9 شبه همچنان داره گریه میکنه ، میدونم که بازم گریه میکنه ،  وای  نمیتونم حتی یک لحظه اشکاشو ببینم ، چه برسه به اینکه چند روز یا چند ماه بخواد گریه کنه ، میدونم که تو همه جای این شهر مرده از اونو از دوستای قبلیش  که حالا دیگه زیر خاک هستن خاطره داره ، میدونم که تو هر خیابونی که بره اونا جلو چشمش ظاهر میشن و درد غصش رو دوباره به یادش میارن . آخ پس چرا زودتر درسش تموم نمیشه و از این شهر پر از غم و غصه بره و دیگه هم به این خراب شده برنگرده  ، شهری که در ازای یه مدرک دانشگاه به اندازه هزار نفر بهش عذاب داده و فقط سختی ها و بدیهاش رو به اون نشون داده. با خودش فکر میکرد که این 1 ماه آخر رو با خیال راحت تموم میکنه و میره شهر خودشون ، نمیدونست که از این روزای آخر هم باید خاطرهء بد داشته باشه .
اصلا نمیدونم که چه کار باید براش بکنم !!؟ مخم داره سوت میکشه ، تا امروزهمش سعی میکردم که بخندونمش ، همش سعی میکردم که دوباره به یاد خاطره های بدش نیافته ، فکر میکردم که دیگه تموم شد ، فکر میکردم که دیگه خاطره های بدش زیر خاک چال شده و یه زندگی تازه رو با خیال راحت شروع کرده ، اما نمیدونستم که دوباره میخواد پنجمین دوست خوبش رو هم از دست بده  و  دوباره خاطرات بد گذشته براش زنده بشه. آخه چکار میتونم براش بکنم ، دیگه چقدر دلداری ، دیگه امیدش به خدا رو هم از دست داده ، دیگه حاضره قسم بخوره که خدایی وجود نداره ، دیگه حاضره سر زندگیش شرط ببنده که اگه خدایی هم وجود داشته باشه ، اون یه خدای ظالمه که فقط دوست داره عذاب بنده هاشو ببینه و اونا رو بازیچهء خودش بکنه.نکنه یه دفعه یه تصمیم ساده لوحانه بگیره و یه بلایی سر خودش بیاره ، اونوقت دیگه منم نمیتونم حتی یه لحظه دوریش رو تحمل کنم  و معلوم نیست که خدا چه نتیجه ای میخواد از این بازیه زندگی بگیره ؟
خدا خودش به همه صبر بده

شماها که دلتون پاکه مطمئنم که واسش دعا میکنید ، واسهء همه !!




Share/Save/Bookmark

درباره وبلاگ

عشق آسمانی یعنی عشق به همه خوبی ها یعنی عشق به اونی که الان تو آسموناست و باید براش بهترین شعرهارو سرود
------------------------------------
سلام دوست عزیز. من مهدی فرجی هستم و این وبلاگ حاوی اشعاری از شاعران به همراه یادداشتها، دست نوشته ها و نیمچه شعرهای خودمه. امیدوارم که راضی باشید.

در ضمن یه نکته اینه که من هبچ ارتباطی با آقای مهدی فرجی که اهل کاشان هستند، ندارم. من فقط همین وبلاگ رو دارم و وبلاگ های دیگه با این نام فقط نمایانگر شباهت اسمی هستند.

پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
نظر سنجی
نظرتون راجع به سایت چیه ؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :