تبلیغات
عشق آسمانی (اشعار برگزیده) - مادر
عشق آسمانی (اشعار برگزیده)
عشق آسمانی یعنی عشق به همه خوبی ها
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 تیر 1386 توسط مهدی فرجی | نظرات ()
طبقه بندی: اشعار خودم، 

سلام دوستان عزیزم . اول از همه روز مادر و ولادت حضرت زهرا(س) رو به همه خانوما و مادرا تبریک میگم . دوم اینکه این شعر رو تازگی سرودم بر مبنای یکی از خاطرات واقعی گذشته از مادرم . امیدوارم که خوشتون بیاد.

 

روزگار كودكی یادش به خیر

روزگار خاطراتی  ماندگار

روزگاری بس عجیب و نازنین

روزگاری همچو بودن در خیال

یاد دارم مادرم را خوبِ خوب

عاشقش بودم بسی پروانه وار

عاشقش هستم بسی پروانه وار

مادرم آموزگاری زبده بود و نخبگان بسیار داشت .

در میان كِشته های قلبشان ، تخم دانش میكاشت.

در نگاهش مهربانی ، عاشقی ، فرزانگی

 موج میزد تا به اوج

در دلش اما نشان خستگی ، آزردگی...

سالها تنها و دور از شهر خویش

دست در دست و كنار یار خویش

در كنار كودكانش با امید

روزها پر میشد از افكار خویش

خواهرم تنها رفیق كودكی

همسفر در بازی و در زندگی

همسفر در خنده ها و گریه ها

همسفر در جنگها و غـُصه ها

 

یك دو سالی سن او از سن من افزونه بود

هیكلش اما نحیف و كوچك و گلگونه بود

كودكی بودم لجوج و تـُقص و شر

وقت دعوا میزدم او را ز قدرت ، با تشر

خواهرم امافقط،

 قـُر میزد و گریان و نالان سوی مادر میشتافت

مادرم هم جانبش را میگرفت

روزی ، آخر كفر او بسیار شد

تا كه فهمیدم ، فرارم كار شد

گفت : " نفرینت كنم ای بی حیا

میكنم عصری گلایه با پدر ، آنگه بیا."

خوب یادم هست ، فردا در كلاس

بحث داغی و مهمی روی داد

بحث بر زهرا(س) شد و بر عزّتش

بر نكویی ، بر نجابت ، حرمتش

من ندانستم كه منظور معلم باب چیست!!!

آخرش گفت ای عزیز دل به گوش

روز دیگر هست روزی پر خروش

روز مادر، روز زن ، روزی بزرگ

پس برای شادی مادر بكوش

گفتمش:‌"آخر چگونه ؟"

مكث كرد؛

ناگهان فكری ز ذهنش سبز كرد

گفت :‌" هر كس كاغذی از دفترش بیرون كند

            جمله ای زیبا و پر احساس و داغ

            حك كند در آن برای مادرش؛

            نامه ها را با گل و پروانه ای زیبا كنید

            در میان پاكتی پنهان كنید

            هدیهء مادر كنید و

            بعد از آنهم بوسه ای بر چهره اش پرپر كنید."

 

همه مشغول شدند ،

            دست من میلرزید.!

در دو چشمم اشك جاری بود و غم

من چرا با مادرم اینگونه كردم تا ، چرا؟

من چگونه روی در رویش شوم؟ آخر چرا ؟

نامه را آخر نوشتم

با دلی غمگین و نادم از گناه

در كنارش هم گلی ، پروانه ای

            محكمش در كیف خود دادم پناه

منتظر ماندم كه مادر وقت ظهر

چون همیشه خسته از افكارِ كار

سر بروی بالشش بگذارد و خوابش بَرَد.

تا كه چشمانش اسیر خواب شد،

نامهء من هم كنار بالشش همخواب شد.

در اتاق دیگری رفتم به خواب

با دلی نادم ، سراسر آب و تاب

عصر شد ،

                        خواب از سرم پرواز كرد

چشم من هم رو به دنیا باز كرد.

ناگهان دیدم كه فردی در كنار بالش است.

بر خودم لرزیدم!

مادرم بود و نگاهی گرم و ناز

تا بجنبم ، دست او بر دور من پرواز كرد

بوسه اش هم صورتم را ناز كرد

اشك در چشمان او ره باز كرد.

گفت :‌" مهدی جان" ، دگر چیزی نگفت

اشك و لبخندش برایم جمله گفت.

خوب یادم هست ، از آن دَم به بعد

عاشق مادر شدم من تا ابد

دوستش میداشتم ،        

                                    پروانه وار و پر غرور

لیك ، هرگز رو نكردم بر زبانم از غرور

سالهایی بعد ، در وقت بلوغ

بازهم ، من مایهء نفرت شدم

خود بزرگی ، قلدری ، دیوانگی

باعث دلسردی مادر شدم

گاهگاهی ، با نگاهی گرم و پنهانی و پاك

خیره در چشمان مادر میشدم

            چون گلی از غصه پرپر میشدم.

ولی افسوس ، هزاران افسوس

كه غرورم نگذاشت

            روی در روی دلش خیره شوم،

زار زنم ،

آه كشم ،

گویمش :‌"مادر دردانهء من ،

دوستت میدارم."

روزها ، ماه ها و سال ها میگذرد.

ولی اكنون ، بین ما ، ثانیه ها فاصله است.

من در این شهر،غریب ! من در اینجا تنها!

مادرم نیست كنارم ، پدرم هم حتی ...

خواهرم یا حامدم ، هیچكدام...

روز مادر شده باز

                        دل من پر زده باز

سوی مادر با عشق

                        سوی مادر به نیاز

كاش بودم به كنارش ،

آنگاه

با تمام حس و احساسی عجیب

بوسه ای بر روی ماهش میزدم.

روبرویش ، خیرهء او میشدم ،

میگفتمش : "دوستت میدارم

                        همهء روز خدا روز تو است

                        همه احساس دلم مال تو است

                        همهء فكردلم ، یاد تو است

مادرم ، نامت همیشه زنده باد

مادرم ، ایزد نگهدار تو باد

مادرم ، عشقت، امیدت، تا ابد پاینده باد ."

ولی افسوس كه او اینجا نیست.

مینویسم نامه ام را همچو قبل

در كنارش هم گلی، پروانه ای

میفرستم سوی مادر با امید

بعد ، با قلبی تپنده ، پر ز مهر

در میان باغ سبز پادگان

مخفی از دیدار هر بیگانه ای

میسرایم : " مادرم ،‌من دوستت داشته ام؛

مادرم ، من دوستت خواهم داشت."

مهدی فرجی – تهران – 11 تیرماه 1386

 

 

 




Share/Save/Bookmark

درباره وبلاگ

عشق آسمانی یعنی عشق به همه خوبی ها یعنی عشق به اونی که الان تو آسموناست و باید براش بهترین شعرهارو سرود
------------------------------------
سلام دوست عزیز. من مهدی فرجی هستم و این وبلاگ حاوی اشعاری از شاعران به همراه یادداشتها، دست نوشته ها و نیمچه شعرهای خودمه. امیدوارم که راضی باشید.

در ضمن یه نکته اینه که من هبچ ارتباطی با آقای مهدی فرجی که اهل کاشان هستند، ندارم. من فقط همین وبلاگ رو دارم و وبلاگ های دیگه با این نام فقط نمایانگر شباهت اسمی هستند.

پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
نظر سنجی
نظرتون راجع به سایت چیه ؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :